از من براي تو ...
از من براي تو ...
نگارش در تاريخ شنبه 10 تير 1391 و ساعت 4:47 توسط مامان كيان

بيا بيا كه مرا با تو ماجرايي هست


موضوع : | بازدید : مرتبه
نگارش در تاريخ جمعه 7 مهر 1391 و ساعت 15:45 توسط مامان كيان

امروز يعني 4مرداد 91 ,از خواب كه بيدار شدي رفتي سر كمد و نايلوني كه وسايل تزيين تولد توش بود رو پيدا كردي و خواستي كه آويزونشون كنيم به سقف بنده هم گوش به فرمان شما خونه رو تزيين كردم, اميدوار بودم موضوع همينجا ختم به خير بشه كه نشد و گير كه زنگ بزنيم مهمونارو دعوت كنيم بيان اينجا تولد بگيريم . يهو يادم افتاد كه امروز 3 سال و نيمه شدي و بهانه خوبي بود كه بساط خوشحالي پسر عزيزمونو فراهم كنيم با هم رفتيم بيرون كيك و شمع خريديم و مهمونارو هم دعوت كرديم . من و تو و بابا محمد به همراه مادري و امير و مطهره و بقيه خانواده رفتيم پارك و همونجا تولد عشقمونو جشن گرفتيم .

عشقم خيلي بهت خوش گذشت و خوشحال بودي.اين تنها چيزيه كه برات ميخوام.


موضوع : | بازدید : 189 مرتبه
نگارش در تاريخ پنجشنبه 9 شهريور 1391 و ساعت 16:18 توسط مامان كيان

چند وقتيه كه اينقدر سرگرم تو هستم كمتر فرصتي براي كارهاي ديگر پيدا ميكنم .هرروز يكي دو ساعت از وقتمون به كتاب خوندن مبگذره كه تو خيلي دوست داري و در نهايت من كم ميارم يعني ديگه فكم ياري نميكنه ,دي وي دي هاي بريني بيبي رو هم برات گرفتم كه هر روز ميبينيشون وكلي چيزي ياد گرفتي .

مثلا چند روز پيش كه رفته بوديم بيمارستان  ,آكواريومي اونجا بود و يكي ازت پرسيد اونا چي هستن تو آكواريوم و تو جواب دادي fish وواقعا سورپرايزم كردي .از ماه پيش تصميم گرفتم خوندن رو در قالب بازي برات شروع كنم و يسته هاي تراشه هاي الماسو تهيه كردم و تو هم اشتياق نشون ميدادي و تعدادي از كارتهارو كه خونديم تو متوجه شباهت كلمات ميشدي  .بعد كه جايي خوندم مدارس خوب تهران بچه هايي كه خوندن بلدن رو ثبت نام نميكنه , فعلا كارتهارو كنار گذاشتم تا بيشتر تحقيق كنم .

عشقم با اينكه سه سالته خيلي خوب همه چيزرو درك ميكني و من خوشحالم براي داشتن تو و روزي هزار بار خدارو شكر ميكنم


موضوع : | بازدید : 196 مرتبه
نگارش در تاريخ پنجشنبه 29 تير 1391 و ساعت 2:31 توسط مامان كيان

تولد 2 سالگي

قربونت برم يادم نميره كه چقدر اين شب تولدت خوشحال بودي .

ايشالا كه هميشه خندون ببينمت.

قربون اون خنده قشنگت بشم من

مهربون من عاشقتم

*

 

**

سفر كيش

كيش


موضوع : | بازدید : 220 مرتبه
نگارش در تاريخ شنبه 17 تير 1391 و ساعت 13:45 توسط مامان كيان

6 ماهگي شروع نشستن

7 ماهگي چهار دست و پا رفتنو شروع كردي البته عقبكي

8 ماهگي تونستي وايستي

10 ماهگي رقصيدن .

12 ماهگي شروع راه رفتن بود .دقيقا روز 17 بهمن بود كه براي اولين بار دو قدم برداشت

 

اولين چيزي كه كيان دست گرفته

اولين چيزي كه با اون دستاي قشنگش نگه داشته

 

اولين باري كه خودش دمرو شد

اينجا كيان خودش برعكس شد

اولين باري كه كيان خودش تونسته بشينه

عزيز دلم عاشقتم

شروع فضولي

فضول خودمه

 

عاشق اون هيكل قشنگتم

 

وقتهايي كه خجالت ميكشيد سرشو پايين مي انداخت اين شكلي.

عاشقتم

 


موضوع : | بازدید : 230 مرتبه
نگارش در تاريخ شنبه 17 تير 1391 و ساعت 13:16 توسط مامان كيان

اينجا تولد يكسالگي عشقمه

كيان و مانيا

كيان و مانيا

 واينم كادوي تولدشه كه مادري براش خريده بود (مامان خودم) وكيان همون شب ياد گرفت كه چه جوري سوارش بشه و چون پاش نميرسيد خم ميشد تو ماشين با دستش گاز ميداد. و اينكه از كجا فهميده بود بايد گاز بده ..تعجب


موضوع : | بازدید : 219 مرتبه
نگارش در تاريخ يکشنبه 11 تير 1391 و ساعت 3:23 توسط مامان كيان

از دوران بارداري بگم كه تا 8 ماهگي بدون هيچ نوع مشكل بارداري همه چيز به خوبي و خوشي گذشت تا روز 3 بهمن كه همگي به همراه خاله ها خونه مامان جمع بوديم براي پختن شيريني و باقلواي زايمان من كه قرار بود تاريخ 20 بهمن باشه و من هم به اين اميد كه حالا  دو سه هفته اي وقت دارم هنوز نه ساك بسته بودم و نه سرويس خواب بچه آماده بود.اون روز خونه مامان خيلي خوش گذشت ساعت 3 بامداد بود كه برگشتبم خونه و من روي كاناپه دراز كشيده بودم كه... ديگه پچلمون طاقتش تموم شده بود و خواست كه بياد تو اين دنيا .آماده شديم زنگ زديم به مامان جريانو گفتيم اون هم سريع با امير اومدن خونمون و راه افتاديم به سمت بيمارستان و خلاصه تا رسيديم بيمارستان البته با سرعت 150 تا170 كه البته شانس آورديم كه كلا خودمون سالم رسيديم تا بيمارستان  ساعت 7 پسرم در بيمارستان دي توسط دكتر ميرزايي به دنيا اومد.             اين بود داستان شروع بهترين روز زندگيم .فرشته كوچولوي من وزنش2 كيلو 560 گرم و قدش  46 بود وقتي گذاشتنش تو بغلم انگار دنيا مال من بود محمد كه اينقدر ذوق مرگ بودو محو بچه شده بود كه يادش رفته بود فيلم ازش بگيره.                                                                                                                   

و اين بود حكايت عاشقي من و بابا محمد                                                                                                                                                                    اينم عكس كيان تو بيمارستان                                                                                          


موضوع : | بازدید : 710 مرتبه
نگارش در تاريخ يکشنبه 11 تير 1391 و ساعت 3:11 توسط مامان كيان

دنياي من و تو قابل وصف نيست من با تو عاشق ترينم

 اينجا كيان 2 ماه و 15 روزه است

با اين نگاههاي قشنگت تمام وجودم رو پر از انرژي ميكردي

 

و اينجا 4 ماهشه

زندگي مادرشه 

 


موضوع : | بازدید : 722 مرتبه
صفحه قبل 1 صفحه بعد

درباره وبلاگ

عشقم اين وبلاگ رو براي تو ساختم تا از روزهاي خوب با تو بودن برات بگم و براي خودم كه اين لحظه هاي ناب هميشه برام يادآوري بشه.
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
پيوند هاي روزانه
آمار وبلاگ
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 2 نفر
بازديدهاي ديروز : 1 نفر
بازدید هفته قبل : 14 نفر
كل بازديدها : 14320 نفر
Powered By NiNiweblog.com